ز پای افکندن

لغت نامه دهخدا

ز پای افکندن. [ زِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کشتن. بزمین افکندن. از پای درآوردن:
بر ایشان ببخشید زورآزمای
وز آن پس نیفکند کس را ز پای.فردوسی.رجوع به ز پای فکندن و از پای افکندن و از پای فکندن شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از کشتن بزمین افکندن از پای در آوردن

جمله سازی با ز پای افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به ناکام ازو بستد و هم به جای بخورد و بیفتاد بی جان ز پای

💡 جهان ز پای درآمد بگیر دستش را ز دست جور که کردست چرخ والایی

💡 افتاده ز پای ما و او بر سر ما ما غایب ازو و او به ما همسایه

💡 منشین ز پای اگر نبود خنگ بادپای عزم حرم سواره توان و پیاده هم

💡 به یزدان که بنشینم آن گه ز پای مگر کامت آرم سراسر به جای

💡 زدش بر کتفگاه و بردش ز جای چنان کان ستمگر درامد ز پای

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز