دم به اب زنک

لغت نامه دهخدا

( دم به آب زنک ) دم به آب زنک. [ دُب ِ زَ ن َ ] ( اِ مرکب ) قسمی از دم جنبانک درشت تر و کوتاهتر از دم جنبانک. سقاچه. رفراف. خاطف ظله. قسمی مرغ خرد که بر لب آب نشیند و دایم دم به برسو و فروسوی جنباند. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دم جنبانک شود.

جمله سازی با دم به اب زنک

💡 دم به دم من خشنود تر و گرمتر می‌شدم و مرا برای یک آن تک نمی‌گذاشت رها شوم. درآن نود تا به پایان بودم؛ و همه چیز بر من روشن بود…"

💡 یا اگر هر دم به نوعی نیز بینی آن جمال تو یقین می‌دان که آن گنجی است در ویرانه‌ای

💡 سالک عشق تو هر دم به جهان دگر است هر نفس طالب وصلت به مکان دگر است

💡 باز فرستد سپاه و لشکر کین خواه دم به دم و نو به نو برای ولی عهد

💡 اگر ای اشک بر آن خاک درت آبی هست دم به دم چهره به خون از چه سبب می شویی