داوری جستن

لغت نامه دهخدا

داوری جستن. [ وَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) محاکمه کردن. بازپرسی کردن:
سپهبد [ بهرام چوبینه ] ز کژی و گندآوری
نبد آگه از جستن داوری
دو برد یمانی بیکسو نهاد
دو موزه بنامه نکرد ایچ یاد.فردوسی.مرا زیبد اندر جهان برتری
نیارد ز من جست کس داوری.فردوسی. || جنگ جوئی. جنگ طلبی. جستن رزم و نبرد:
ازیشان نیامد بجز بَتّری
بگرد جهان جستن داوری.فردوسی.

فرهنگ فارسی

محاکمه کردن

جمله سازی با داوری جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولیکن به شاهی و نام آوری نیم با تو در جستن داوری

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز