لغت نامه دهخدا
دانه گرفتن. [ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دانه بستن. پدید آمدن حبه در سنبله و از حالت شیری و میعان بسختی گراییدن آن: اقماح؛ دانه گرفتن خوشه. اقمح السنبل؛ دانه گرفت خوشه. ( منتهی الارب ). و نیز رجوع به دانه بستن شود.
دانه گرفتن. [ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دانه بستن. پدید آمدن حبه در سنبله و از حالت شیری و میعان بسختی گراییدن آن: اقماح؛ دانه گرفتن خوشه. اقمح السنبل؛ دانه گرفت خوشه. ( منتهی الارب ). و نیز رجوع به دانه بستن شود.
دانه بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عصار خانهٔ قمبوان که در زمان صفویه راه اندازی شدهاست و با اسب سنگهای عصاری بزرگ در آن برای گرفتن روغن از دانهها چرخانده میشدهاست.
💡 دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است دانه را از دهن مور گرفتن ستم است