خواجه لو
لغت نامه دهخدا
خواجه لو. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش شاهین دژ شهرستان مراغه. این دهکده کوهستانی با هوای معتدل و سالم و 165 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و کرچک و بادام و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان حومه بخش شاهین دژ شهرستان مراغه. این دهکده کوهستانی با هوای معتدل و سالم و ۱۶۵ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و کرچک و بادام و حبوبات است.
جمله سازی با خواجه لو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشیم کآسمان ماه ندیدهست بدین زیبایی
💡 کوتاه و تنگ یافت به بالای خواجه شه رختی که بر سپهر بلند آید و گشاد
💡 دشمن خواجه ببال و پر مغرور مباد که هلاک و اجل مورچه بال و پر اوست
💡 بی تکلف، غزل صائب شیرین سخن است غزلی را که توان با غزل خواجه نوشت
💡 خواجه دستوری نداد او را در آن گفت ریگ و خاک گرمست این زمان