خاک با خون سرش

لغت نامه دهخدا

خاک باخون سرشتن. [ س ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از قتل عام شدن و حادثه و واقعه عظیم روی دادن باشد.

جمله سازی با خاک با خون سرش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنتونیت، خاک با هزار نوع مصرف، شادی کیانوش، انتشارات گنج هنر، تهران، ۱۳۹۱

💡 «حد انقباض» کم کاربردترین حد از حدود اتربرگ است. این مقدار در واقع مقدار رطوبتی است که خاک با از دست دادن مقدار بیشتر از آن کاهش حجمی نخواهد داشت.

💡 هر چه نتوان برد زیر خاک با خود مال نیست ما ز گنج سیم و زر با روی چون زر قانعیم

💡 جام می در کف ز کوی او جدایی می‌کنم بر سر خود خاک با دست حنایی می‌کنم

💡 خاک با زاری کند بی آب لهوانگیز زر باد دستیها کند و آتش زند در سوزیان

💡 سنجنده‌های فعال و غیرفعال این ماهواره قادر به سنجش رطوبت ۵ سانتی‌متر سطحی خاک با استفاده از پوشش گیاهی برای برآورد میزان رطوبت خاک هستند. ترکیب ابزارهای سنجش فعال و غیرفعال باعث شده تا این ماهواره از مزیت وضوح فضایی رادار و دقت سنجش رادیومتر بهره‌مند شود.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز