لغت نامه دهخدا
( خاطرآزار ) خاطرآزار.[ طِ ] ( نف مرکب ) خاطر ناراحت کننده. آزاررساننده خاطر. امر ناراحت کننده. امر ناملایم. امر غیرمطبوع.
( خاطرآزار ) خاطرآزار.[ طِ ] ( نف مرکب ) خاطر ناراحت کننده. آزاررساننده خاطر. امر ناراحت کننده. امر ناملایم. امر غیرمطبوع.
( خاطر آزار ) ( صفت ) ناراحت کنند. خاطر آزار رسانند. خاطر امر غیر مطبوع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردون که همیشه خاطر آزار بود گر لطف کند هم نه بهنجار بود
💡 بنابراین اقدام ختاییان، با توجه به شدت یافتن خطر نایمانها به رهبری کوچلک خان بیاثر ماند. سلطان محمد پس از رسیدن به سمرقند دستور به قتل و غارت این شهر داد و پس از سه روز با شفاعت ائمه و سادات دستور متوقف ساختن هرگونه آزار و اذیتی علیه سمرقندیان را داد به در خواست دخترش خان سلطان که همسر عثمان خان بود، عثمان خان را به خاطر آزار خوارزمیان و قتل آنها کشت.
💡 اگر در راه ما خاری رسیدش ز ما بر خاطر آزاری رسیدش
💡 این احتمال نیز وجود دارد که پولس هم پس از توبهٔ خود، علاوه بر عذاب فکری به خاطر آزار و دستگیری مسیحیان و حال روحی خود، به جهت حفظ جان خود در مقابل نظامیان دمشق و همچنین همراهانش که او را به دمشق آورده بودند، به منطقه ای دوردست در حوالی عربستان و کوه حوریب گریخته باشد.