لغت نامه دهخدا
تکبیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اﷲاکبر، اﷲاکبر گفتن. خدای را به بزرگی یاد کردن: بتن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان و پیادگان و تکبیر کردند. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به تکبیر شود.
تکبیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اﷲاکبر، اﷲاکبر گفتن. خدای را به بزرگی یاد کردن: بتن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان و پیادگان و تکبیر کردند. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به تکبیر شود.
الله اکبر گفتن خدای را به بزرگی یاد کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرط پنجم: آن که باید که پیش از آن جمعه دیگر نکرده باشد که در یک شهر یک جمعه بیش نشاید کردن، مگر چنان بود که در یک مسجد نگنجند و دشوار بود و اگر نتواند و دو جمعه کنند، درست آن بود که تکبیر اول از پیش کرده باشد.
💡 پیرو مکبر در روایات، اینگونه بنظر میرسد که حدیث مستقیم یا خاصی حول آن ذکر نشده باشد. در مورد مکبری، که در واقع به عمل تکبیر گفتن گفته میشود، برخی از گزارشها اشاره به این مطلب دارند که از آنچه که در احادیث و کتابهای روایی در مورد «موذن» نقل شدهاست را میتوان در زمینه تکبیر گویی نیز بکار برد، زیرا تکبیرگویی گونه ای از اذانگویی میباشد، با این فرق که اذان خبر کلی از اقامه نماز میباشد اما نقش مکبر، هدایت کردن نمازگزاران است.