توانگر کردن
مترادفها
ثروتمند کردن، غنی کردن
متضادها
فقیر کردن، تنگدست کردن
لغت نامه دهخدا
توانگر کردن. [ ت ُ / ت َ گ َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) نیرومند کردن. توانا کردن:
به دانش روان را توانگر کنید
خرد را همان بر سر افسر کنید.فردوسی.به داد و دهش دل توانگر کنید
از آزادگی بر سر افسر کنید.فردوسی. || بی نیاز کردن. غنی کردن:
قناعت توانگر کند مرد را
خبر کن حریص جهانگرد را.( بوستان ).
فرهنگ فارسی
نیرومند کردن. دانا کردن
جمله سازی با توانگر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفته اند صبر کردن خدایرا توانگری بود و صبر کردن بخدای بقا بود و صبر کردن اندر خدای، بلا بود و صبر کردن با خدای، وفا بود و صبر کردن از خدای جفا، واندرین معنی گفته اند
💡 باری این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟
💡 کسی که دولت فقرش دهند می داند که در قلندری آمد توانگری کردن
💡 عبداللّه مبارک گوید بر توانگران تکبّر کردن و مر درویشان را متواضع بودن از تواضع بود.
💡 نمیداند که مال از بذل کردن میشود افزون توانگر دربهدر زان از پی سائل نمیگردد