غنی کردن

مترادف‌ها

ثروتمند کردن، تقویت کردن، غنی‌سازی

متضادها

فقیر کردن، تهی کردن

لغت نامه دهخدا

غنی کردن. [ غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توانگر ساختن. بی نیاز کردن. رجوع به غنی شود:
آن را که در رکوع غنی کرد بی سؤال
درویش را به پیش پیمبر سخاوتش.ناصرخسرو.غنی کرد گردنکشان را ز گنج
ز گوهر کشی لشکر آمد برنج.نظامی.غنی کردش از دادن طوق و تاج
همش تاج زرداد و هم تخت عاج.نظامی.- غنی کردن از چیزی؛ جای آن را گرفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) توانگر کردن بی نیاز ساختن.

جمله سازی با غنی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آثار ریاحی می‌توان این مشخصه‌ها را دریافت: نخست، تأکید بر زبان فارسی و بررسی آن در گسترهٔ جغرافیایی فراتر از ایران همچون آناتولی؛ دوم، استمرار فرهنگ ایرانی در قالب‌های مختلف و تلاش برای نشان دادن این استمرار؛ سوم، تأکید بر عوامل بیرونی در تاریخ میانهٔ ایران، به‌ویژه هجوم‌های مکرر ترک‌ها و مغولان و تأثیر و پیامد آن بر تاریخ، فرهنگ و زبان ایران؛ چهارم، تلاش برای نشان دادن آذربایجان به عنوان قسمتی از بدنهٔ کهن و تاریخی ایران؛ پنجم، تأکید بر ضرورت احیای متون کهن و توجه به دستاوردهای زبان فارسی و در عین حال تأکید بر ساده‌نویسی، ضرورت بازاندیشی در زبان فارسی با تکیه بر متون کهن و اقدامات جدیدی چون غنی کردن آن از راه‌هایی چون فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

💡 ایلخچی روستایی یارسان‌‌نشین در نزدیکی شهر تبریز است. ذهنیت داستان‌نویس و زبانِ خاصِ ساعدی در این اثر کاملاً مشهود است. او در تک نگاری‌های بعدی اش که به فاصله دو و سه سال بعد با عنوان «خیاو یا مشکین‌شهر» و «اهل هوا» به چاپ رسید، سعی در غنی کردن بارِ علمی و پژوهشی مطالعاتش کرد، هرچند همان‌طور که گفته شد هرگز ادعایی نداشت و پژوهش‌هایش را با یادداشت و سفرنامه می‌دانست. با این وجود هنوز تک‌نگاری‌های ساعدی و بخصوص «اهل هوا» از زمرهٔ آثارِ با ارزش ویژه‌نگاشت ایرانی است.

کلمات مرتبط