لغت نامه دهخدا
ترنگ سر. [ ت ُ رَ س َ ] ( اِخ ) نام کوهی به مازندران. و رجوع بمازندران رابینو بخش انگلیسی ص 153 و ترجمه وحید ص 204 شود.
ترنگ سر. [ ت ُ رَ س َ ] ( اِخ ) نام کوهی به مازندران. و رجوع بمازندران رابینو بخش انگلیسی ص 153 و ترجمه وحید ص 204 شود.
نام کوهی به مازندران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرصتکجاست تا به تظلم جنونکنیم دنبالهای زگرد ترنگ خودیم ما
💡 ز چنگ سخت عجیبست آن ترنگ ترنگ چههاست نعره برآورده کان چههاست چههاست
💡 شور شکستشیشهدر اینبزمقلقل است چندی به جام وهم شراب ترنگ ریز
💡 چو شیشه چندکشد قلقلت عنان تأمل ازبن بساطگلوگیر یک ترنگ برون آ
💡 هزار سنگ به دل کوفتیم لیک چه سود میی نیامد ازین شیشه جز ترنگ برون
💡 امروز دور صحبت وقف ستم ایاغیست قلقل ترنگ میناست از بسکه نشئه باغیست