تب ستان

لغت نامه دهخدا

تب ستان. [ ت َ س ِ ] ( نف مرکب ) تب ستاننده. گیرنده تب. دافع تب:
از بهر تب بریدن خود دست آز را
از نیستان هیچکسی تب ستان مخواه.خاقانی.، تبستان. [ ت َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) تابخانه. کاشانه. خانه زمستانی. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

تب ستاننده گیرنده تب دافع تب
تابخانه کاشانه خانه زمستانی

جمله سازی با تب ستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساغر ستان ز دست نگاری که زلف او گه پیش‌ گل سپر بود و گاه گل سپر

💡 ای در درون صد شکر ستان برون فرست چیزی که هست در همهٔ گیتی زکات فرض

💡 مرا او یکی سخت سوگند داد که از شاه پیمان ستانی به داد

💡 ستان آنچه خواهی زدینارگان از آن راد مهتر همی رایگان

💡 سخن بدو بر تابخت زی تو آرد رخت دلت بدو ده و آنگه دل ملوک ستان

💡 یکی هفته با زال در سیستان بماند آن نکونام گیتی ستان

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز