لغت نامه دهخدا
تب بریدن. [ ت َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن تب. قطع شدن تب:
نی کلکش به نیشکر ماند
کز پی تب بریدن بشر است.خاقانی.
تب بریدن. [ ت َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن تب. قطع شدن تب:
نی کلکش به نیشکر ماند
کز پی تب بریدن بشر است.خاقانی.
بریدن تب قطع شدن تب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهر تب بریدن خود دست آز را از نیستان هیچکسی تبستان مخواه
💡 جان در تب است از آن شکرستان لعل خویش از بهر تب بریدن جان نیشکر فرست