تب بندی

لغت نامه دهخدا

تب بندی. [ ت َ ب ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تبی که هر روز بیاید و مفارقت نکند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). تبی که هر روز می آید و از اثر فساد شش است. ( فرهنگ نظام ). تب لازم. حمای دائم. حمای متصل. تب دق:
گرچه در قید تو باشد ایمن از دشمن مباش
میشود جانکاه تر هر گه تبی بندی شود.تأثیر ( از بهار عجم ).
تب بندی. [ ت َ ب َ ] ( حامص مرکب ) نوعی افسون. عملی دعانویسان را. عمل دعانویسان برای منع از آمدن تب. دعوی دعانویسان که بدان تب را از بازآمدن منع کردن خواهند.

فرهنگ فارسی

نوعی افسون عملی دعا نویسان را عمل دعانویسان برای منع از آمدن تب دعوی دعانویسان که بدان تب را از باز آمدن منع کردن خواهند.

جمله سازی با تب بندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر آن نقشی که می بندی نگارا ناقش آنم به هر اشیا که پیوندی درون جان او جانم

💡 اکنون که تو داری چه در او دل بندی میدان که نخواهیش تو هم با خود برد

💡 چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا

💡 مگر کردی اسیر سرو قد خویش قمری را که چون من بردل او را هم به گردن هشته ای بندی

💡 از ره گوش آمدت بر راه چشم این حادثه گوش را بربند آخر، چند بندی خواب چشم

💡 از پوکه معدنی در سبک سازی، شیب بندی و کفسازی ساختمان استفاده می شود

ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز