لغت نامه دهخدا
تب انگیز. [ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) که تب انگیزد. تب آورنده. تب خیز. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تب انگیز. [ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) که تب انگیزد. تب آورنده. تب خیز. رجوع به تب و دیگر ترکیبهای آن شود.
که تب انگیزد تب آورنده تب خیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محتشم وقت سپاس انگیزی آمد از دعا بهر پاس جان شاهنشاه انجم پاسبان
💡 پسرش بندیکت، پسر برادر و پسر تعمیدی مورخ و نویسنده هندی چارلز آلن است. چارلز بندیکت را به این امر تشویق کرد که هنوز دنیای هیجان انگیزی در بیرون وجود دارد که باید شناخته و کاوش شود.
💡 به محفلها دلم لرزد ز صلح انگیزی مردم که ترسم آن پری را حمل بر تحریک من باشد
💡 اولین بار که اُون به نوشتن داستان علاقهمند شد در مدرسهٔ ابتدیی بود، که با الهام گرفتن از درس تاریخ داستانهای هیجان انگیزی دربارهٔ وایکینگها نوشت.
💡 نوحه ی سرو و صنوبر در چمن بیهوده نیست یعنی این باغ ملال انگیز، جای ماتم است