لغت نامه دهخدا
تار و تفرقه. [رُ ت َ رِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پراکنده.
- تار و تفرقه شدن؛ سخت پراکنده شدن. تار و مار شدن.
- تار و تفرقه کردن؛ سخت پراکندن. تار و مار کردن.
تار و تفرقه. [رُ ت َ رِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) پراکنده.
- تار و تفرقه شدن؛ سخت پراکنده شدن. تار و مار شدن.
- تار و تفرقه کردن؛ سخت پراکندن. تار و مار کردن.
تار و تفرقه شدن.( مصدر )سخت پراکنده شدن تار و مار شدن.یا تار و تفرقه کردن. ( مصدر ). سخت پراکندن.
💡 مالهای مالداران کی بود چون نان تو نان تو ماند به جای و مال گردد تار و مار
💡 حمزه در احد به هر سو حمله مى كرد، دشمن را تار و مار مى نمود.
💡 لاجرم آشفته درویشیم از مهر علی کسوتم زآن رشته تار و پود دارد اندکی
💡 شب تار و ره دور و خطر مدعیان تا در دوست ندانم به چه عنوان برسم
💡 فرشهای تخت (بدون پرز) از تار و پود بسیار متراکم ساخته میشوند.