بی ندیم

لغت نامه دهخدا

بی ندیم. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ندیم ) تنها. بی همدم. بی یار: بر بستر خاک بی ندیم و همراز و خود خداوند کشور و امیر لشکر بود.( ترجمه تاریخ یمینی ص 442 ). و رجوع به ندیم شود.

فرهنگ فارسی

تنها ٠ بی همدم ٠ بی یار

جمله سازی با بی ندیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز پیش خویش راه شکایت‌کجا برد با غیر صحبتی‌که ندارد ندیم ما

💡 آتش تو مقیم شد با دل من ندیم شد آتش خویش را بگو کآب حیات آمدی

💡 عدوی خانه او جاودان عدیل عناست حسود دولت او جاودان ندیم ندم

💡 ابن ندیم از سه عهدنامه (کتاب عهد) منسوب به انوشیروان نام می‌برد:

💡 شکفته بخت وی و دل شکسته طالع خصم ندیم میکده و کام جوی زندانی

💡 تختش قرین شاهی بختش ندیم شادی سالش ز سال بهتر روزش ز روز خوشتر

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز