بی حمیتی

لغت نامه دهخدا

بی حمیتی. [ ح َمی ی َ ] ( حامص مرکب ) بی غیرتی. بی عار و ننگی: بی حمیتی پسر کاکو و دیلمان و گردان ایشان را دیده ام. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 533 ). و اگر دیگر چون رضا ( ع ) با دیگری بسازد و صلحی کند... آن را بمداهنه وبی حمیتی و نااهلی منسوب سازد. ( کتاب النقض ص 365 ).

فرهنگ فارسی

۱ - نامردی مقابل حمیت. ۲ - بی ناموسی بیغیرتی مقابل حمیت.

جمله سازی با بی حمیتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تازی نژاد اسب من آخر حمیتی یک ره چو تازیان به حمیت برآر نام

💡 حمیتی بد جاهلیت در دماغ بانگ شومی بر دمنشان کرد زاغ

💡 در دل موش ار بدی جمعیتی جمع گشتی چند موش از حمیتی

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز