بچه کردن

لغت نامه دهخدا

بچه کردن. [ ب َ چ َ / چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بچه آوردن. زادن. زاییدن. بار نهادن. زهیدن. پس انداختن. || جوجه برآوردن، چنانکه در پرندگان: آن را در باغ بگذاشتند و خایه و بچه کردند. ( تاریخ بیهقی ). هرگاه غوک بچه کردی مار بخوردی. ( کلیله و دمنه ). || کپک زدن. مایه کردن: آب لیمو بچه کرده است یا آب غوره بچه کرده است یا شراب بچه کرده است؛ کپک زده و کفک برآورده و مایه کرده است. || پرپر شدن. ورقه ورقه شدن: طلق و پر در لای کتاب بچه می کند؛ یعنی پری خرد از ریشه پری بزرگ پدید می آید یا طلق ورقه می شود. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

زادن زاییدن.

جمله سازی با بچه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی در سال ۱۹۸۹ جوسی آیمز (شارلیز ترون) بعد از جدایی از همسرش به شهر زادگاه خود در شمال مینه‌سوتا برمی‌گردد با توجه به داشتن دو بچه کوچک، به دنبال کار می‌گردد و بهترین کاری که در شهر است، کار کردن در معدن است. کار در معدن سخت است اما بهترین دستمزد را در شهر دارد و امکانات رفاهی خوبی را شامل می‌شود.

💡 اما آلیس کالن خواهر ادوارد نمایی از آینده می‌بیند که خانواده ولتری‌ها برای کشتن بچه و تمام کردن کار خانواده کالن‌ها قصد آمدن به شهر آنها را دارند زیرا خون‌آشام‌های کوچک تهدید بزرگی برای قوانین خون‌آشام‌ها به شمار می‌رود.

💡 خواباندن بچه ها در هوای آزاد و در چادر، شب به سراغشان رفتن و محبت کردن و یا ساختن وسایل گوناگون برای بازی در همان جا مثلاً توپ های پارچه ای کوچک برای سرگرم کردن بچه ها.