بیداردلی
مترادفها
بیداری، هوشیاری
متضادها
خواب، خوابآلودگی
لغت نامه دهخدا
بیداردلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیداردل. هشیاری و آگاهی و چالاکی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بیداردل شود.
فرهنگ عمید
هوشیاری، آگاهی.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی بیدار دل ٠ هشیاری و آگاهی و چالاکی ٠