لغت نامه دهخدا
بچه دوست. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) که بچه را دوست دارد. دوستدار بچه. بچه خواه. مهربان نسبت به بچه. مرد یا زنی که فرزند خود یا کسان دوست دارد. که اطفال را دوست گیرد. ( یادداشت مؤلف ).
بچه دوست. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) که بچه را دوست دارد. دوستدار بچه. بچه خواه. مهربان نسبت به بچه. مرد یا زنی که فرزند خود یا کسان دوست دارد. که اطفال را دوست گیرد. ( یادداشت مؤلف ).
دوستدار بچه بچه خواه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر طریقت گفت: الهی! نشان این کار ما را بیجهان کرد، تا از تن نشان ما را هم نهان کرد. دیده وری تو رهی را بیجان کرد. مهر تو سود کرد، و دو گیتی زیان کرد. الهی دانی بچه شادم؟ بآنکه نه بخویشتن بتو افتادم. تو خواستی نه من خواستم، دوست بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.
💡 در دوران کودکی بچهها ذهنی بازیگوش دارند و دنبال بازی و سرگرمی هستند. مهمترین انگیزه کودکان از دوستی پیدا کردن هم بازی و بازی کردن با یکدیگر است.
💡 برایان در بیکرزفیلد، کالیفرنیا بزرگ شد. او با بیشتر بچهها متفاوت بود و در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگرفت. موسیقی را دوست داشت و از طرفداران بزرگ آزی آزبورن بود.
💡 مریم اوزرلی پس از ترک ترکیه اعلام کرد که روابطش را با دوستپسرش، جان آتش، تمام کرده چرا که جان به او خیانت کردهاست. همچنین گفت که از جان آتش بچهای باردار است و قصد دارد که بچه را نگه دارد. در تاریخ ۱۰ فوریهٔ ۲۰۱۴ مریم دختری به نام لارا بهدنیا آورد.
💡 آن شرلی با گیلبرت بلایت ازدواج میکند و برای زندگی به روستایی به نام گلن سنت مری میرود. او با همسایگانش دوست میشود و به همراه آنها ماجراهایی به وجود میاورد، بچه دار میشود و…