لغت نامه دهخدا
برنج گر. [ ب ِ رِ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه آلات از فلز برنج سازد. شَبّاه. ( از دهار ).
برنج گر. [ ب ِ رِ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه آلات از فلز برنج سازد. شَبّاه. ( از دهار ).
آنکه آت از فلز برنج سازد شباه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز عشق آن رخ رخشان ز مهر آن لب جانان برنج اندر مرا دائم رخ از ناخن لب از دندان
💡 خاصيت غذايى برنج 4 برابر سيب زمينى است. برنج صفرا را كم مى كند و باعث ايجاديـبـوسـت مـى شـود. در بـرنـج پـاك نكرده مقدارى زيادى ويتامينهاى B.PP موجود است كهبـرنـج سـفـيد، فاقد آنها است و خوردن مداوم آن سبب بروز بيمارى پلاگر و برى برىمى شود.
💡 به برنج و عسل و دنبه، برو آرد به هم گر بود مال من بی سر و پا را، لک لک
💡 کلاههای بافته شده از این ماده صاف و سبک هستند و اغلب رنگ مسی غیر سفید یا طلایی دارند. کاغذ برنج با روکش، سلفون، یا لعاب پلاستیکی پوشانده شدهاست. این مدل کلاههای حصیری کارخانهای بهطور کلی در محدوده قیمت متوسط و پایین فروخته میشوند.
💡 قنبر مى گويد: روزى امام از حال زار يتيمانى آگاه شد، به خانه رفتيم و برنج و خرماو روغن فراهم كرد و خود به دوش كشيد و به من اجازه حمله آنها را نداد.
💡 زنـان كـشـاورز و روسـتـائى ما، مخصوصا زنانى كه در برنجزارها مهمترين و مشكلترينكـار كـشـت و بـرداشـت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به اين پندارها پاسخ گفتهاند، و نشان داده اند كه يك زن روستائى با داشتن حجاب اسلامى در بسيارى از موارد حتىبيشتر و بهتر از مرد كار مى كند، بى آنكه حجابش مانع كارش شود.