بر روی اب امدن
مترادفها
شناور شدن، بالا آمدن
متضادها
فرو رفتن، غرق شدن
لغت نامه دهخدا
( بر روی آب آمدن••• ) بر روی آب آمدن. [ ب َ ی ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بر روی کار آمدن که کنایه از ظاهر شدن باشد.
فرهنگ فارسی
( بر روی آب آمدن ) بر روی کار آمدن که کنایه از ظاهر شدن باشد.
جمله سازی با بر روی اب امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جاستین. تیوی در راستای تمرکز بیشتر بر روی شرکت مادر جاستین. تیوی یعنی شرکت توییچ، در تاریخ ۵ اوت سال ۲۰۱۴ بسته شد.
💡 مطبوعات از ریشه طبع به معنای چاپ است و مشتمل بر هر چیزیاست که بر روی کاغذ به چاپ برسد.
💡 از حریفان بیشتر بر روی ساقی واله است از قدح ترسم، نباشد چشم گریان کسی!
💡 از شوخی حسن است که آن سرو خرامان بر روی زمین است و نه بر روی زمین است
💡 دو سنگ نوشته مربوط به تأسیس این آرامگاه خیام بر روی دیواری نصب شدهاست که به سنگ نوشتهٔ شاه مشهور است.
💡 سر بر زمین نهاده پیش رخ تو شاهان برقع فگنده بر روی ازشرم تو نگاران