لغت نامه دهخدا
( بدآگاهی ) بدآگاهی. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) خبر بد. خبر مرگ. نعی. ( یادداشت مؤلف ):
ور از من بدآگاهی آرد کسی
مباش اندرین کار غمگین بسی.فردوسی.
( بدآگاهی ) بدآگاهی. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) خبر بد. خبر مرگ. نعی. ( یادداشت مؤلف ):
ور از من بدآگاهی آرد کسی
مباش اندرین کار غمگین بسی.فردوسی.
( بد آگاهی ) خبر بد خبر مرگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که بی چشم ِ بَد شاهیی ده مرا ز چشم بد آگاهیی ده مرا