لغت نامه دهخدا
( بد آب ) بد آب. [ ب َ] ( اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان فومن است که دارای 708 تن سکنه است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 2 ).
( بد آب ) بد آب. [ ب َ] ( اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان فومن است که دارای 708 تن سکنه است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 2 ).
( بد آب ) دهی از بخش مرکزی شهرستان فومن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشور مهر و وفا بسیار بد آب و هواست تا درین ملکی دلا لازم بود بیماریات
💡 کوهنورد ایرانی امیرعلی شهریار در ۱۳ تیر سال ۱۳۹۸ به همراه یک گروه بینالمللی صعود به قله دهالاگیری در نپال را از مسیر یال شمال شرقی آغاز کرده و پس از گذشت ۲۱ روز از زمان صعود با شرایط بد آب و هوایی و تند بادها مواجه شد و از اولین صعود تابستانی خود باز ماند، در زمان تلاش برای بازگشت در حادثه ای از ناحیه زانو دچار آسیب شدید شد، که با کمک و از جان گذشتگی دوستان و هم تیمیهای خود به پایین منتقل شد.
💡 گرچه تبخال خون داریم ظاهر در قدح بی گزند دیده بد آب کوثر می خوریم
💡 ضد حمله فون مانشتاین با دو سپاه زرهی مجموعاً با ۵۸۵ تانک، به سبک نبرد خارکوف به جناحین رخنه دشمن موفقیت زیادی به دست آورد و برخی اراضی از جمله ژیتومیر را مجدداً به تصرف آلمانیها بازگرداند اما شرایط بد آبوهوایی اجازه تکمیل اهداف را به آن نداد.
💡 روئینگ یکی از نخستین رشتههای المپیک مدرن است که از المپیک ۱۹۰۰ پاریس هر دوره برگزار شده است. این رشته در نخستین دورهٔ المپیک در ۱۸۹۶ هم در برنامهٔ مسابقات قرار داشت ولی به دلیل شرایط بد آبوهوایی برگزار نشد.