بامداد کردن

لغت نامه دهخدا

بامداد کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) صبح زود برخاستن. شبگیرکردن. بُکور. ( تاج المصادر بیهقی ). ابتکار. ( تاج المصادربیهقی ). فکع. ( منتهی الارب ). ابکار. ( تاج المصادر بیهقی ). تصبیح. ( دهار ). غُدوّ. ( تاج المصادر بیهقی ). تبکیر. ( تاج المصادر بیهقی ). اغتداء. ( منتهی الارب ).
- شب را بامداد کردن؛ شب را سحر کردن. بصبح رسانیدن شب. شب را بپایان بردن:
شبها که بی توام شب گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشر است.سعدی.

فرهنگ فارسی

صبح زود برخاست

جمله سازی با بامداد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سال ۱۳۸۳ استاد به دلیل ضعف جسمانی نتوانستند به نظارت، تعلیم و تدریس ادامه دهند و کارگاه خانگی ایشان نیز جمع‌آوری شد، سرانجام پس از سپری کردن ۷ سال در بستر بیماری، بامداد ۱۴ بهمن ۱۳۹۱ در بیمارستان تهرانپارس تهران به دلیل ایست قلبی شمع وجودشان خاموش شد و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شدند.

💡 اول آن که بامداد به مجلس علم حاضر شود و از قصه گویان و حلقه آن دور باشد و به مجلس کسی حاضر شود که سخن و سیرت وی رغبت دنیا کمتر گرداند و به آخرت دعوت کند و هر سخنی که نه چنین بود آن نه مجلس علم بود و چون چنین بود در خبر است که به یک مجلس چنین حاضر آمدن فاضلتر از هزار رکعت نماز کردن.

💡 کولونا، وزیرخارجه فرانسه اعلام کرد هواپیماهایی برای تخلیه «چند صد» شهروند این کشور و سایر کشورهای اروپایی از نیجر به دلیل «وضعیت بحرانی»، عازم شده‌اند و این عملیات احتمالاً در طی ۲۴ ساعت صورت بگیرد. فرانسه سخنی از خارج کردن ۱٬۵۰۰ نیروی نظامی خود از این کشور به میان نیاورده است. نخستین هواپیمای فرانسوی ۲۶۲ مسافر ساعت ۱:۳۰ بامداد ۲ اوت در فرودگاه شارل دو گل در پاریس بر زمین نشست.

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز