لغت نامه دهخدا
با پادشاه دست زدن. [ دِ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از برابری با پادشاه کردن باشد در همه چیز. ( برهان ). و آنرا «دست با پادشاه زدن » نیز گویند. ( انجمن آرا ).
با پادشاه دست زدن. [ دِ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از برابری با پادشاه کردن باشد در همه چیز. ( برهان ). و آنرا «دست با پادشاه زدن » نیز گویند. ( انجمن آرا ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشد شمشیر و گوید سر مکش از من معاذالله گدائی تا چه حد سرکش شود با پادشاه خود
💡 با پادشاه من بگو وحشی که چون دور از تو شد تاریخ برخوان گه گهی خوبان عهد خویش را
💡 پس به بازوی جلالش بست درّی شاهوار کز یکی درج شرف دارد نسب با پادشاه
💡 در سال ۲۰۱۵ وی به همراه هیأتی از رهبران حماس به عربستان سعودی سفر کردند و ضمن دیدار با پادشاه و ولیعهد عربستان سعودی، از موضعگیری مثبت پادشاهی عربستان در قبال آرمان فلسطینیها تشکر نمودند.
💡 از استاد ابوعلی شنیدم رَحِمَهُ اللّهُ گفت هر که با پادشاهان صحبت کند بر بی ادبی، جهل او را فرا کشتن دهد.
💡 کاراکالا لشکرکشیهای گستردهای به آلمان، منطقهٔ دانوب و کشورهای شرق امپراتوری انجام داد و سرانجام در ۸ آوریل ۲۱۷، هنگامی که آمادهٔ جنگ با پادشاهی پارت میشد توسط یکی از افسران محافظ خود در منطقهای در نزدیکی حران به قتل رسید.