اناسم

لغت نامه دهخدا

اناسم. [ اَس ِ ] ( ع اِ ) ج ِ انسام، و انسام ج ِ نسم است. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ناس. ( از اقرب الموارد ). گویند «ما فی الاناسم مثله ». ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

جمله سازی با اناسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جواب اين جمله كه جمله اى است شرطيه به جاى اينكه مثبت بياورد و بفرمايد:(برادرش گفت اگر چنين كنى چنين خواهم كرد) منفى آورده، آن هم در يك جمله اسمى و آناسم هم اسم صفت (باسط) نه جمله اثباتى و نه جمله فعلى و چنين گفت: (اگر توبراى كشتن من دست به كار شوى من براى كشتن تو دستم را نمى گشايم ) و تازه آن اسمصفت را با حرف (با) تاكيد نموده، اصل كلام را نيز با سوگند مؤ كد نمود همه اينهابراى اين بود كه بفهماند او از ارتكاب جنايت وقتل نفس به مراتب دور است، بطورى كه نه تنها تصميم بر آن نمى گيرد بلكهتصورش را هم نمى كند.

پیش ابستنی یعنی چه؟
پیش ابستنی یعنی چه؟
نکس یعنی چه؟
نکس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز