انسام

لغت نامه دهخدا

انسام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَسَم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به نسم شود.

فرهنگ فارسی

جمع نسم

جمله سازی با انسام

💡 و اين مقام بسى دشوار است. و به خدا سوگند كه بسيار بعيد مى دانم كه انسام چنينباشد، به ويژه اگر كسى كه با او معاشرت است صاحب مقامى باشد، يا در مورد نياز اوباشد، و نياز او را بر آورده و به او خوبى كرده باشد. در اينحال چگونه او را دل با خداى جل جلاله خواهد بود تا از آن مرد صاحب مقام روى برتابد، ودل در اين كار با او همراهى كند؟ هيهات ! هيهات ! كه چنين نشود، بلكه آن صاحب مقام، كهنيازش را برآورده است، بيش از اصلاح كار او، دين او را به فساد مى كشاند، و بهاحوال او در آخرت زيان مى رساند.

💡 على قبر زهرا پوشاند و گرد و خاك لباسهايش را تكان داد. تا آن لحظهمشغول كار بود و اشتغال به يك كار قهراً تا حدّى براى انسام انصراف ايجاد مى كند.كارش تمام شد. حالا مى خواهد وصيّت زهرا را اجرا كند يعنى بماند تا به اين مرحلهرسيد غمهاى دنيا بر دل على رو آورد. احساس ‍ مى كند نياز به درددل دارد. گاهى على درد دلهاى خودش را با چاه مى گفت، سرش را در چاه فرو مى برد ولى براى درد دلى كه در زمينه زهرا دارد فكر مى كند هنچكس از پيغمبر بهتر نيست، رو مىكند به قبر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله:

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز