لغت نامه دهخدا
ام زوبر. [ اُم ْ م ِزَ ب َ ] ( ع اِ مرکب ) داهیه. ( المرصع ). در اقرب الموارد زوبر بمعنی داهیه آمده است. رجوع به زوبر شود.
ام زوبر. [ اُم ْ م ِزَ ب َ ] ( ع اِ مرکب ) داهیه. ( المرصع ). در اقرب الموارد زوبر بمعنی داهیه آمده است. رجوع به زوبر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دی عزم دل برداشتن کردم، غمش گفت: اوحدی نتوان که دل زوبر کنی، تن درده و جانی بکن
💡 [اما] عده ای از تاریخ دانان از جمله زوبر و مارشال ادعا میکنند که ناتوانی ارتش یکم الکساندر فن کلوک و ارتش دوم کارل فون بولو درحفظ مواضع خود و نیز در ایجاد رخنه در نزدیکی پاریس، بیش از ضعفِ طرحریزیهای عملیاتیِ مولتکه عامل مستقیم شکست آلمانها بودهاست.
💡 وَرا مُرده پنداشت، زوبر گذشت چو از چشمِ ایشان بسی دور گشت