اعلاج

مترادف‌ها

برترین، والاترین، عالی‌ترین

لغت نامه دهخدا

اعلاج. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عِلج، بمعنی خر و خر وحشی فربه توانا و جز آن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || ج ِ عِلج، بمعانی گِرده و گِرده درشت کنار. گبر عجمی درشت اندام بی دین و جز آن. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به علج شود.

فرهنگ فارسی

جمع علج معنی خر و خر وحش فریه توانه و جز آن.

جمله سازی با اعلاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این علوم ظاهری را ترک کن بیش عطّار آعلاج مرگ کن

💡 او با استفاده از استدلال‌های منطقی و فلسفی بسیار پیچیده، سعی داشت اعلاج‌ترین مفاهیم اخلاقی را برای جامعه و نسل‌های آینده تبیین نماید.

💡 در متون کهن ادبی، شاعران همواره از واژگان فاخر برای توصیف اعلاج‌ترین ویژگی‌های انسانی و صفات والای خداوند در اشعار خود استفاده می‌کردند.

💡 هدف اصلی این مجمع علمی، رسیدن به اعلاج‌ترین نتایج ممکن در زمینه پژوهش‌های زیستی و ارائه راه‌حل‌های نوین برای بیماری‌های نادر است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران