لغت نامه دهخدا
( آزرمگن ) آزرمگن. [ زَ گ ِ ] ( ص مرکب )باحیا. مؤدب. || شرمنده. خجل. شرمسار.
( آزرمگن ) آزرمگن. [ زَ گ ِ ] ( ص مرکب )باحیا. مؤدب. || شرمنده. خجل. شرمسار.
( آزرم گن ) با حیا مودب خجل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ان شب، كه با غافلگيرى و ترور عامل دشمن، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفتبرخاستى، همه خصلتهاى آسمانى، بنده ارزش خريد تو شدند. ارىوفا از اينكه چون توئى را در كوفه، شهر بى وفايان، در كوى بى وفايىمى ديد، شرمسار بود و اين ازرم را كه از حضور وفا مردترين يار اباالاحرار دران خلوت خالى از مردانگى و غيرت، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.