لغت نامه دهخدا
اخ تفو. [ اَ ت ُ ] ( اِ مرکب ) اخ تف را گویند که آب دهن را جمع کردن و انداختن باشد. ( برهان ). و افاده کراهیت و نفرت کند:
چون بباید طمع برید از دوست
چون توقع نماید از دشمن
حق یاری چنین گذاشته اند
اخ تفو بر زمانه ریمن.حکیم نزاری.
اخ تفو. [ اَ ت ُ ] ( اِ مرکب ) اخ تف را گویند که آب دهن را جمع کردن و انداختن باشد. ( برهان ). و افاده کراهیت و نفرت کند:
چون بباید طمع برید از دوست
چون توقع نماید از دشمن
حق یاری چنین گذاشته اند
اخ تفو بر زمانه ریمن.حکیم نزاری.
( اسم ) ۱ - اخ تف آب دهان و خلط گلو ۲ - افاد. کراهت و نفرت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون می زجام وصل تو نوشند عاشقان برآب خضر و چشمه ی حیوان تفو کنند
💡 تفو بر آن طمع و حرص و کذب و جهل و ریا تفو بران سروریش و دراعه و دستار
💡 تفو بر اين بى غيرتى و بى ناموسى ! تفو بر اين لجام گسيختگى !!
💡 تفو بر آنکه چنین شاه را همی شمرد ز جهل وارث جم یا خلیفه هوشنگ
💡 من از تو دور و با تو رقیبست همنشین هست این ز روزگار که بادا برو تفو
💡 هر که از طاعت بسیار در افتاد بعجب چون عزازیل شود مستحق لعن و تفو