شاربین

لغت نامه دهخدا

شاربین. [ رِ ب َ ] ( ع اِ ) تثنیه شارب. دو بروت: گفتم او لحیه ای داشت از حلوای پشمک که دست و شانه لحم و چرب و سرخ در آن کم بود، گفتند محاسن یقه سمور و شاربین قندس تراچه شده است. ( دیوان البسه مولانا نظام قاری ص 132 ). رجوع به شارب شود.
شاربین. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ شارب. رجوع به شارب شود.
شاربین.( اِ ) درخت سدر معمولی. قادرس. ( ابن البیطار ). || میوه درخت سدر. رجوع به شربین و رجوع به دزی ج 1 ص 715 و قادرس و ابن البیطار ذیل شربین شود.

فرهنگ عمید

= شربین

جمله سازی با شاربین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مدیریت، حفظ، نگهداری، تقسیم و توزیع آب به عهده شورای قنات زارچ می‌باشد که پنج نفر عضو داشته و از سوی کلیه مالکین و شاربین قنات انتخاب می‌شوند. دو نفر از محل سرچشمه زارچ و سه نفر از محل توده زارچ انتخاب می‌شوند. شورای قنات یک نفر را به عنوان نماینده تام‌الاختیار به مدت یک سال معرفی می‌نمایند تا از کلیه مالکین و شاربین قنات خودیاری جمع کرده و همچنین رابط بین کشاورزان و ادارات مربوطه باشد. نماینده مذکور جهت حفاظت و نگهداری و حفر پیشکار قنات (محل انتهای قنات در کوره پس از مادر چاه را پیشکار گویند) مقنی و کارگر قنات به کار می‌گیرد تا به نحو احسن هرگونه عملیات مورد نیاز را به خوبی انجام دهد و دستمزد کارگران را پرداخت نماید.

💡 تعداد مالکین و شاربین: ۸۰۰ خانوار کشاورز

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز