لغت نامه دهخدا
سیاسر. [ سیا س َ ] ( اِ مرکب ) قلم تراشیده نویسندگی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سیاه سر. || ساراست و آن پرنده ای باشد معروف. ( برهان ) ( آنندراج ).
سیاسر. [ سیا س َ ] ( اِ مرکب ) قلم تراشیده نویسندگی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سیاه سر. || ساراست و آن پرنده ای باشد معروف. ( برهان ) ( آنندراج ).
= سیاه سر
۱ - ( صفت ) آن چه سرش سیاه باشد. ۲ - قلم ( که سرش را در مرکب زنند ). ۳ - سیاه سار. ۴ - زن بیچاره و بینوا. ۵ - گناهکار.
قلم تراشیده نویسندگی سیاه سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیاسران سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.تمام ساکنان این روستا از طائفه بزرگ کرد سیاسر هستند.
💡 سیاسران علیا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.تمام مردم این روستا از طائفه بزرگ کرد سیاسر میباشند.