سلطات

مترادف‌ها

قدرت‌ها، اختیارات، حاکمان

لغت نامه دهخدا

سلطات. [ س ِ ] ( ع ص ) سنابک سلطات، سمهای تیز. ( منتهی الارب ). سمهای تیز. ( از آنندراج ). سمهای تیز از اسب. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با سلطات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روزی فتحعلیشاه به سید شفتی گفت از من چیزی بخواه. سید امتناع کرد اما بعد که سلطان اصرار نمود گفت استدعای من این است که نقاره‌خانه اصفهان را تعطیل کنید (سردر قیصریه دارای سه طبقه بود که در طبقه سوم آن بعنوان نقاره‌خانه، با صدای موسیقی اوقات روز را اعلام می‌کرده‌اند.) شاه سکوت کرد و پس از رفتن او گفت عجب سیدی است که از من می‌خواهد نقاره‌خانه سلطاتی که علامت پادشاهیست را موقوف دارم. یکبار دیگر که او به دیدار شاه در کاخ هفت دست می‌رفت به یکی از قارئین قرآن دستور داد پیشاپیش او حرکت کند و وقتی به کاخ نزدیک شد خواند انا ارسنا الی فرعون رسولا فعصی فرعون الرسول. سپس در حالی که شاه تا دم در به استقبال او آمده بود ناگهان صدای نقاره‌خانه برخواست و او دست به آسمان برداشت که خدایا ذلت اولاد فاطمه را بیش از این مخواه و به خانه برگشت.

💡 در یک نظام دموکراتیک، تقسیم قدرت میان سه سلطات اصلی یعنی قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه برای جلوگیری از استبداد امری حیاتی است.

💡 اعمال نفوذ غیرقانونی توسط برخی افراد می‌تواند تعادل میان سلطات مختلف در کشور را به هم بزند و عدالت را در جامعه به خطر بیندازد.

💡 تعامل سازنده میان سلطات مختلف کشور باعث می‌شود که فرآیند قانون‌گذاری و اجرای عدالت با دقت و نظارت بیشتری در جامعه انجام پذیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران