سر جنباندن

مترادف‌ها

تکان دادن سر

لغت نامه دهخدا

سر جنباندن. [ س َ جُم ْ دَ ] ( مص مرکب ) سر تکان دادن. || سر تکان دادن ستایش و تحسین را. باتکان دادن سر نمودن خشنودی و رضایت را:
به بایستگی خورد و جنباند سر
که خوردی ندیدم بدینسان دگر.نظامی.ز جنباندن بانگ چندین جرس
سری در سماعش نجنباند کس.نظامی.رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

۱ - حرکت دادن سر. ۲ - تحسین کردن تمجید کردن.

جمله سازی با سر جنباندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 درچنیین مرحله‌ای علاوه بر شحص مبتلا، زار داخل کلهٔ عدهٔ زیادی هم طلوع می‌کند و همه در حال سر جنباندن از خود بی‌خود شده و غعش می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران