لغت نامه دهخدا
دیبدین. [ دَ ی ْ ب ِ ] ( اِ مرکب ) دیبادین:
دیبدین است و دین مرد خرد
آن شناسد که لعل باده خورد.مسعودسعد.در ماه آبان سنه ٔ... باز کرمان رسید و در صحرا مقام فرمود تا روز دیبدین ماه آبان من السنة می بود. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 50 ). و رجوع به دی، و رجوع به کتاب مزدیسنا ص 162و دیبادین شود.