لغت نامه دهخدا
دشت دال. [ دَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان و بخش سیمکان شهرستان جهرم. سکنه آن 172 تن. آب آن از رودخانه قره آغاج. محصول آنجا غلات، خرما، مرکبات و برنج. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
دشت دال. [ دَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان و بخش سیمکان شهرستان جهرم. سکنه آن 172 تن. آب آن از رودخانه قره آغاج. محصول آنجا غلات، خرما، مرکبات و برنج. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مسافت بیست وشش فرسنگ است. درازی این بلوک از دشت دال تا امامزاده شهید یازده فرسخ، پهنای آن از پنج شیر تا احمدآباد چهار فرسخ است، محدود است از جانب شرق به بلوک قیر و کارزین و از سمت شمال به فیروزآباد و از طرف مغرب به نواحی بلوک دشتی و از جانب جنوب به بلوک خنج و بلوک گله دار و از گرمسیرات فارس است، هوایش گرم آبش از رودخانه فیروزآباد و چشمه. شکارش آهو و بز و پازن و قوچ و میش کوهی و کبک و تیهو و دراج و در زمستان هوبره. درخت کوهستان و صحرای این بلوک عموماً کنارشیرین و ترش. بساتین آن نخل و نارنج و لیمو و نارنگی. کشتش تنباکو و کنجد و پنبه و شلتوک. و گندم و جو را بیشتر دیمی زراعت کنند. در سال خوش باران، بذری سی چهل بذر دهد. قصبهٔ آن ده رم است و عموم خانههای آن از خشت خام و گل و چوب است. شمارهٔ خانههای آن نزدیک به سیصد خانوار است و این بلوک را نوزده قریه باشد.