لغت نامه دهخدا
خبوشانی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به خبوشان که شهری است در ناحیه نیشابور. ( از انساب سمعانی ).
خبوشانی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به خبوشان که شهری است در ناحیه نیشابور. ( از انساب سمعانی ).
منسوب است به خبوشان که شهری است در ناحیه نیشابور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مثنوی سوز و گداز محمدرضا نوعی خبوشانی، از شاعران سدهٔ دهم هجری، در باب اجرای آیین سَتی در هند است. بر طبق این آیین، همسر مرد متوفا همراه او خود را به آتش میکشید. پیش از خودسوزی، او را آزمون میکردند که تا چه پایه در گفته و عمل خود صادق است. اگر صادق میبود و تردید نمیکرد، او را از خودسوزی منع نمیکردند، ولی اگر تردید میکرد، ازدواج او با دیگران حلال میشد. نوعی در مثنوی سوز و گداز، خودسوزی همسری وفادار را پس از کشته شدن همسرش روایت کردهاست. این مثنوی چندین بار در ایران کتابآرایی شدهاست. در میان دیوارنگارههای کاخ چهلستون، صحنهای هست که خودسوزی زنی را مطابق آیین ستی نشان میدهد. نگارهٔ حاضر، به قلم محمد قاسم، تصویر گر همین مجلس است.
💡 تقریباً همه شاعران صاحبنام سدهٔ دهم و آغاز سدهٔ یازدهم که به هند رفتهاند به نوعی از بخششها و حمایت خانخانان برخوردار بودهاند؛ از جمله شاعرانی چون: رسمی قلندر، نظیری نیشابوری، شکیبی اصفهانی، عرفی شیرازی، حیاتی گیلانی، نَوعی خَبوشانی، میرحسن کفری تربتی، ملک قمی، ظهوری ترشیزی، کامل جهرمی، ثنایی مشهدی، حکیم فغفور لاهیجانی و بسیاری دیگر. نوعی خبوشانی ساقینامهای دارد که متجاوز از چهارصد بیت است و در ستایش میرزا عبدالرحیم خانخانان سروده شده و در شمار ساقینامههای مشهور آن عهد است.