حسن اربلی
لغت نامه دهخدا
حسن اربلی. [ ح َ س َن ِ اِ ب ِ ] ( اِخ ) ابن محمدبن احمدبن نجا، ملقب به عزالدین. در نصیبین در 586 هَ. ق. متولد شد و در دمشق بزیست و همانجا در 660 هَ. ق. درگذشت. از چشم کوربود لیکن آزادفکر و آزاده طبع بود، با دانشمندان همه ملل همکاری میکرد. نسبت به اشراف و بزرگان سخت بد میگفت و به دیدار هیچکس نمی رفت. و حتی قاضی ابن خلکان خود به دیدار او در منزلش رفت ولیکن حسن به او نیزوقعی ننهاد و لذا قاضی او را در تاریخ ثبت نکرد. شعر هجائی برای بزرگان، بسیار دارد. ( زرکلی، از فوات الوفیات ج 1 ص 134 ). و شاید هم اوست که چلبی گوید مکنی به ابوعلی است و «تاریخ اربل » دارد. ( کشف الظنون ).
فرهنگ فارسی
ابن محمد بن احمد بن نحا ملقب عزالدین در نصیبین متولد شد و در دمشق بزیست و در گذشت و از چشم کور بود
جمله سازی با حسن اربلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اما صفیالدین در این میان با توسل به هنرش توانست خود و خانوادهاش را از تعرض مصون نگاه دارد چنانکه هلاکو مقرری وی را به ده هزار دینار در سال افزایش داد.[الف] غیاثالدین خواندمیر دربارهٔ پیوستن صفیالدین به دربار هلاکو نوشتهاست که وی توانست پنهانی خود را از قتل و غارت بغداد دور کند و به درگاه هلاکو برساند و در آنجا ایستاده مشغول نواختن عود شد و بعد از چند ساعت یکی از مغولان خبر ساز نواختن وی را برای هلاکوخان رساند و خان که از هنر ارموی خوشش آمده بود او را به منصبی گماشت و برایش مقرری تعیین کرد. اما روایت دیگری از این داستان را حسن اربلی از زبان خود ارموی نقل کرده و بعدها ابن فضلالله عمری آن را در کتاب مسالک الأبصار نقل کردهاست به این شرح که در زمان حملهٔ مغولان به بغداد، یکی از امیران مغول که به محلهٔ زندگی ارموی حمله کرده بود وی را تهدید به سوزاندن خانهاش کرده و مجبور میکند که خود را تسلیم کند.