حسن بکری
لغت نامه دهخدا
حسن بکری. [ ح َ س َ ن ِ ب َ ] ( اِخ ) ابن محمدبن عمروک قرشی تیمی بکری، ملقب به صدرالدین و مکنی به ابوعلی نیشابوری دمشقی. محتسب صوفی بود و مصر را سیاحت کرد و در آنجا در 656 هَ. ق. درگذشت. او راست: «اربعی البلدان » ذیل تاریخ دمشق از ابن عساکر. ( هدیةالعارفین ج 1 ص 282 ).
فرهنگ فارسی
ابن محمد بن عمروک قرشی تیمی بکری ملقب بصدرالدین و مکنی بابوعلی نیشابوری دمشقی محتسب صوفی بود و مصر را سیاحت کرد
جمله سازی با حسن بکری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذرات شد جفت ظفر، زان حله دارد لعلتر آن خون بکری را نگر، بر جسم عذرا ریخته
💡 او مرد ذات و همت من بکر، لاجرم بکری همتم شده در بستر سخاش
💡 بکری از مدحت تواش کابین نو عروسی ز فضل کرده جهاز