جبور
مترادفها
اجبار، ناچاری
متضادها
اختیار
لغت نامه دهخدا
جبور. [ ج ُ ] ( ع مص ) نیکو کردن حال کسی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || توانگر گردانیدن کسی را. || بستم بر کاری داشتن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || شکسته بستن. ( منتهی الارب ). اصلاح کردن استخوان شکسته. ( از ناظم الاطباء ). || نیکوحال شدن. || درست شدن شکسته. ( از منتهی الارب )( آنندراج ). جَبر. ( منتهی الارب ). رجوع به جبر شود.
جمله سازی با جبور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رفیق جبور (انگلیسی: Rafik Djebbour؛ زاده ۸ مارس ۱۹۸۴) یک بازیکن فوتبال اهال فرانسه-الجزایر است.
💡 مریم واسم جبور توکان (متولد ۱۹۸۲ در اعبلین)، وکیل، خواننده و ترانهسرا و فعال سیاسی فلسطینی است که در تعدادی از ابتکارات صلح اعراب و اسرائیل شرکت کردهاست. او آواز خواندن را از چهار سالگی آغاز کرد و به گروه کر مدرسه و سپس گروه کر کلیسا پیوست. مریم در سال ۲۰۰۳ با آهنگ ویژه خود به نام «مقحنا» به نویسندگی سمیح القاسم و آهنگسازی نبیه عوض در برنامه «عرضیون» شرکت کرد.
💡 کامل جبور (انگلیسی: Kamel Djabour؛ زادهٔ ۱۲ ژوئن ۱۹۵۹) بازیکن فوتبال اهل جمهوری کنگو است.
💡 یاسین جبور (انگلیسی: Yassine Jebbour؛ زاده ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۹۱) یک بازیکن فوتبال اهل فرانسه است.