تطلق
مترادفها
رها شدن، آزاد شدن
متضادها
بستن، مهار کردن
لغت نامه دهخدا
تطلق. [ ت َ طَل ْ ل ُ ] ( ع مص ) بگذشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). به سرعت گذشتن آهو و روی نگردانیدن آهو. || شاشیدن اسب پس از رفتار. || گشاده رویی کردن در روی کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). خلاف تقبض. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تطلق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 " عموماً … أؤکد: أنه لاصلة لنا علی الاطلاق بهؤلاء الذین یطلقون علی أنفسهم (قرآنیون) فی الجزائر أو غیرها، و لا نعرف أحدا منهم لنا منهجنا المنشور هنا فی (دستور أهل القرآن) وهناک طوائف شتی تطلق علی أنفسها (قرآنیون) و نحن (اهل القرآن) لنا موقعنا هذا و لنا مرکزنا
💡 در بحار آمده: و روى عن اميرالمؤ منين عليه السلام انه بنى حظيرة من قصب وجعل فيها رجلا الى من امرئته بعدالاربعة اشهر،فقال له: اما ان ترجع الى المناكحة و اما ان تطلق والا احرقت عليك الظيرة (81)