ترفی

لغت نامه دهخدا

ترفی. [ ت َ رَف ْ فی ] ( ع مص ) ترفیة. ( منتهی الارب ). بالرفاء و البنین گفتن بطور دعا در زناشویی. ( ازناظم الاطباء ). رجوع به ترفیة و ترفئة و ترفی شود.
ترفی ٔ. [ ت َ ] ( ع مص ) ترفیة. ( منتهی الارب ). بالرفاء و البنین گفتن به آنکه زن گرفته بود: رفّاء المتزوج ترفئةً و ترفیئاً. ( ناظم الاطباء ). تهنیت گفتن بکسی. ( المنجد ): هَنّأه ُ فقال له بالرفاء و البنین؛ ای بالالتئام و الاتفاق و استیلاد البنین، و هو دعاء للمتأهل. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به ترفی و ترفئة و ترفیة شود.

فرهنگ فارسی

ترفیه. بالرفا و البنین گفتن بطور دعا در زناشویی.

جمله سازی با ترفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 "در سال ۱۳۲۵ ق احمدخان دریابیگی بار دیگر به امر محمدعلی شاه قاجار حکمران بنادر و جزایر خلیج فارس شد و به بوشهر آمد. حدود ۲ سال به حکمرانی بنادر پرداخت و از مدرسه سعادت که بنیان‌گذار آن بود سرپرستی می‌کرد و از خودش و دیگران برای اتمام ساختمان مدرسه همراهی و کمک کرد. در این هنگام خانهای دشتی و دشتستان که ترفیات علمی و فضایل معنوی دانشجویان مدرسه سعادت را مشاهده نمودند مایل و خواستار شدند فرزندان خود را برای تحصیل به بوشهر بفرستند، ولی ازآنجایی که حکمرانان بنادر به بهانه یا به واسطه ندادن حق حساب به فرمانروایان و کارگذاران دولت اولاد خانها را گرو می‌گرفتند از اعزام فرزندان خود به بوشهر به منظور تحصیل در مدرسه سعادت استنکاف، هیئت مدیره مدرسه به وزارت علوم و معارف عریضه‌ای به دربار قاجاریه فرستادند و تقاضای صدور حکم عمومیت گرو کشی فرزندان خانها که برای تحصیل به بوشهر می‌آیند صادر کرد. پی از مدتی دربار محمدعلی شاه حکم و فرمانی به نام دریابیگی حکمران بنادر صادر کرد.

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز