لغت نامه دهخدا
ترفان. [ ت َ ]( ص مرکب ) مخفف ترزفان است که ترجمان و شخص زبان آور باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). ترزفان و فصیح و طلیق اللسان و نطّاق و ترزبان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ترزبان و ترجمان شود.
ترفان. [ ت َ ]( ص مرکب ) مخفف ترزفان است که ترجمان و شخص زبان آور باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). ترزفان و فصیح و طلیق اللسان و نطّاق و ترزبان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ترزبان و ترجمان شود.
= سماق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «واژه خانی بمعنی چشمه و خانسار بمعنی چشمه سار، در متنهای تورفانی مانوی بهصورت «خانیگ Xânخg» و «خانسار Xânsâ» بکار رفتهاست. در یکی از بخشهای آثار مانوی ترفانی (زیر عنوان: پدر بزرگی و بهشت) این عبارت آمدهاست:
💡 دارُگ، خانیگ اُد آبروُد پَد هُو واریندیسپ روز DârûXânخ ud âbrôd pad hô wârênd wخsp roz یعنی درخت، چشمه و گیاه به او (بوسیله او) به وجد آیند همه روز؛ و در عبارت دیگری از همین سرودهای ترفانی (زیر عنوان: اهریمن و دوزخ) واژه خانسار آمدهاست: