تارتنک
لغت نامه دهخدا
تارتنک. [ ت َ ن َ ] ( اِ مرکب ) ( از:تار + تن، تننده + َ-َک، پسوند ) عنکبوت. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). این کاف، کاف تصغیر است، تارتن نیز همان است:
تنند ارچه هر دو تار، بود راه بیشمار
ز زرتار مرد کار، بدیبای تارتن.؟ ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).رجوع به تارتن، کارتن، کارتنه و کارتنک و عنکبوت شود.
فرهنگ عمید
= عنکبوت
فرهنگ فارسی
( اسم ) عنکبوت.
جمله سازی با تارتنک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راستهٔ عنکبوتها (Araneae) به دو گروه کلی تقسیم میشود، تارریسسینگان و تارریسپشتان، که دومی شامل دو زیرراستهٔ رتیلریختان و تارتنکریختان است. بیش از ۵۰۰۰۰ گونه زنده از عنکبوتها شناسایی شدهاند و تا سال ۲۰۲۲ توسط عنکبوتشناسان به ۱۳۲ خانواده و ۴۲۷۵ سرده دستهبندی شدهاند.