القا کردن
مترادفها
القا نمودن، واداشتن
لغت نامه دهخدا
القا کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رسانیدن سخن و آگاه کردن کسی بطریق بدگویی و انهاء. تلقین سوء. رجوع به القاء شود: استادم ابونصر را بخواندند تا آنچه از اریارق رفته بود از تهور و تعدیها چنانکه دشمنان القا کنند و بازنمایند وی همه بازنمود. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 231 ).
فرهنگ فارسی
رسانیدن سخن و آگاه کردن کسی بطریق بد گویی و انهائ.
جمله سازی با القا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیاره تلکس نسبت به دیگر آهنگهای ردیوهد بیشترین تعداد ریمیکس را دارد و بعضی فکر میکنند که ردیوهد با استفاده بیشتر از کیبورد و فضاسازیهای مخصوصی با صدا قصد القا کردن فضای آلبوم بعدی را داشته است. از شروع این قطعه به عنوان صدای پیشزمینه در برنامه رادیویی/تلویزیونی کیو در شبکه سیبیاس استفاده میشود.در این برنامه در حالی که ژیان قمیشی میزبان ایرانیتبار برنامه یک تکگویی را اجرا میکند آهنگ آغاز به پخش میکند.
💡 دکلمه در اصل یک واژهٔ فرانسوی است که از واژه لاتین declamatio گرفته شدهاست. منظور از آن خواندن شعر یا نثر ادبی با صدای بلند و آهنگ مناسب و با حالتهای خاص به منظور القا کردن محتوا و مضمون کلام به شنونده مطابق کلام است.