اسفاناخ

لغت نامه دهخدا

اسفاناخ. [ اِ ] ( اِ ) رجوع به اسفاناج شود: غذا، کشکاب گندم و اسفاناخ... و ماش مقشر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و طعام او مزوره بکشک جو باشد... و ماش پوست کنده و اسفاناخ بروغن بادام. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) اسفناج.

جمله سازی با اسفاناخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فصل پنجم: در بقول: در نوزده نام. بادزوج، گندنا، کهکز(شابانک)، کاهو، سداب، کاشنی(کاسنی)، کرفس، فرفخ(خرفه پرپهن)، گشنیز، سیسنبر(سوسنبر)، نعناع، اسفاناخ(اسفناج)، راشن، نانخواه(زنیان)

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز