لغت نامه دهخدا
اسبغ. [ اَ ب َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از سبوغ. یازیده تر. فراخ نعمت تر.
اسبغ. [ اَ ب َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از سبوغ. یازیده تر. فراخ نعمت تر.
[ویکی الکتاب] معنی أَسْبَغَ: کامل کرد
ریشه کلمه:
سبغ (۲ بار)
«أَسْبَغ» از مادّه «سَبْغ» (بر وزن صبر) در اصل به معنای پیراهن، یا زره گشاد و وسیع و کامل است; سپس به نعمت گسترده و فراوان نیز اطلاق شده است.
وسعت و تمام در صحاح گوید «شیء سابغ ای کامل و سبغت النعمة: اتسعت». نعمتهای ظاهری و باطنی خویش را بر شما فراوان بخشید و تمام کرد. درع سابغ زرهی است که وسیع و و کامل باشد آیه دستور است به داود نبی زرههای وسیع و کامل به ساز و در بافتن آنها اندازه نگه دار. در نهج البلاغه خطبه 180 آمده «وَ اَسْبَغَ عَلَیْکُمُ الْمَعاشَ» در وسائل زندگی بر شما وسعت داده. از این مادّه فقط دو کلمهفوق در قرآن یافته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در كتاب كمال الدين به سندى كه به حماد بن ابى زياد دارد روايت كرده، كه وى گفت:من از آقاى خودم موسى بن جعفر (عليه السلام ) از آيه (و اسبغ عليكم نعمه ظاهره وباطنه ) پرسيدم، فرمود نعمت ظاهرى، امام ظاهر، و نعمت باطنى، امام غائب است.
💡 ثم اسبغ عليهم الارزاق؛ فان ذلك قوة لهم على استصلاح انفسهم و غنى لهم عنتناول ما تحت ايديهم و حجة عليهم ان خالفوا امرك اوثلموا امانتك؛ (119)
💡 من اسبغ وضوءه و احسن صلاته، و ادى زكاة ماله و كف غضبه و سجن لسانه، واستغفر لذنبه، و ادى النصيحة لاهل بيت نبيه فقداستكمل حقايق الايمان و ابواب الجنة مفتحة له؛
💡 و در تفسير قمى به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت: مردى نزد امام ابى جعفر(عليه السلام ) به عنوان سوال آيه (و اسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه ) را تلاوتكرد، امام (عليه السلام ) فرمود: اما نعمت ظاهرى،رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و معرفت و توحيدى است كه آن جناب دربارهخداى عزوجل آورده، و اما نعمت باطنى ولايت ما اهل بيت و عقد مودت ما است....
💡 الم تروا ان الله سخر لكم ما فى السماوات و ما فى الارض و اسبغ عليكم نعمه ظهرة وباطنة و من الناس من يجدل فى الله بغير علم و لا هدى و لا كتب منير(20)
💡 ثم اسبغ عليهم فى العمالات، و وسع عليهم فى الارزاق...؛ حقوق و دستمزدكاركنان را به طور كامل و فراوان بپرداز و در روزى هاى آن ها توسعه بده.(نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه، ج 5، صص 79 - 80).